تجربه بکر تدریس

کلاس را با ارزشیابی تشخیصی و سنجش اینکه بچه ها چه مقدار اطلاعات زبانی دارند، شروع کردم. چند جمله ساده به زبان شیرین انگلیسی بلغور کردم تا عکس العمل بچه ها را ببینم. آنها جوری به من نگاه میکردند که انگار از کره مریخ آمدهام. ( به اصطلاحاستفاده از روش clt!) فکر می کردم که شاید بیشتر بچه ها بتوانند اسم خودشان را بگویند، بنابر این از همان دانش آموز ردیف اول پرسیدم:
What's your name?
با تعجب به دوستش نگاه کرد که معلم چه دارد می گوید و دوستش نگاه خاصی به او کرد که یعنی من هم نمی دانم. به کل کلاس نگاه کردم و سوال را تکرار کردم، یک نفر دست بلند کرد و اسم خودش را گفت، هر چند کلمه name را اشتباه تلفظ کرد، اما جای امیدواری است. با خود گفتم اینجاست که باید خودت را محک بزنی که آیا می توانی از صفر شروع کنی؟ می توانی صبور باشی و تکرار کنی و تکرار، تصحیح کنی و تصحیح و از کوره در نروی؟ می توانی مثل معلم سال اول ابتدایی باشی و تصور کنی که ذهن دانش آموزت کاملا خالی و آماده بذر افشاندن است؟ می توانی تاثیر مثبت بگذاری و درس را خوشایند و خاطره انگیز بسازی؟ می توانی کاری کنی دانش آموزت تو را و ساعت زبان انگلیسی را دوست داشته باشد؟ می توانی کاری کنی که دانش آموزت بعد از چند سال نگوید من از زبان انگلیسی متنفرم؟

به چهره های معصوم دانش آموزانم نگاه می کنم. تشنه آموختن هستند. احساس می کنم دوست دارند به یک پنجره دست بیابند تا با آن به جهان با نگاه دیگری بنگرند. احساس می کنم آنها می دانند دانستن یک زبان دیگر آنها را توانمندتر می سازد. سعی می کنم ترس آنها از یک زبان بیگانه را از بین ببرم. سعی می کنم کلاس پر از شادابی و لذت باشد. سعی می کنم، فیلم و سرود و آهنگ و بازی چاشنی کار باشد و کلاس، خاطره انگیز و لذت بخش باشد.

چهار پنج جلسه بیشتر نگذشته است که دانش آموزانم از اینکه روز اول نمی توانستند خودشان را به زبان انگلیسی، معرقی کنند، به خودشان می خندند. حالا دیگر تلاش می کنند بیشتر یاد بگیرند و بیشتر از زبان انگلیسی استفاد کنند. یاد گرفته اند حروف را بنویسند. جمله نوشتن را هم شروع کرده اند. با کمال تعجب و بر خلاف جاهای دیگر، این بچه ها اصلا از گوش کردن و نوشتن خسته نمی شوند. وقتی می گویم فلان جمله را 3 خط بنویسید، چند نفری می گویند آقا می شود هر جمله را یک صفحه بنویسیم؟! وقتی به نوشته های آنها و خط زیبایشان نگاه می کنم، احساس مفید بودن می کنم. زمانی که دانش آموزم به من می گوید آقا فردا زبان داریم و شور و شوق آموختن را در چشمانش می خوانم حس می کنم تلاشم بی قایده نبوده است. دانش آموزم علاقه مند شده است و این اولین و مهمترین قدم است. حس می کنم که وجود دارم و خوشحالم که موثر بوده ام.