تاملی دیگر در باب تنبیه بدنی در مدارس
یکی از اولیا با معاون مدرسه بحث و مجادله می کند با این مبنا که چرا فرزندش مورد تنبیه بدنی واقع شده است؟ نیم ساعتیی بحث ادامه دارد و ناظم مدرسه به زحمت می تواند او را آرام سازد.
زمان تنفس است. معلم وارد دفتر مدرسه می شود تا نفسی تازه کند و استکانی چایی بنوشد. خسته و شاکی است از رفتار بی ادبانه و حرمت شکنانه چند دانش آموز. می گوید خسته و درمانده شده است. بچه ها نه توان درک درس را دارند، نه تکالیف خود را انجام می دهند و نه به درس گوش می کنند. از همه اینها که بگذریم تعدادی از آنها نمی توانند ساکت بنشینند. دائما با دیگران بحث و جدل و دعوا می کنند.
این روزها صحبت از تنبیه بدنی در مدارس باز هم بیشتر شده است. یکی از همکاران می گوید به هر مدرسه ای که می رود مواردی از اعتراض اولیا در این باب به گوشش می خورد. همین امروز هم گزارشی در این مورد در اخبار ساعت 14 رادیو پخش شد. بعید نیست این بحث در آینده به یک چالش جدی در آموزش و پرورش تبدیل شود.
باید اذعان داشت که از اول تاسیس آموزش و پرورش مسئله تنبیه بدنی یکی از مواردی بوده است که همیشه مسئله ساز بوده است و همیشه هم به نوعی وجود داشته است حتی قبل از تاسیس وزارت آموزش و پرورش، موضوعی مانند به فلک بستن دانش آموزان جزء جدایی ناپذیر مکتبخانه ها بوده است. به نظر می رسد هنوز هم موضوع تنبیه بدنی را باید جدی گرفت و نگران آن بود که در آینده مبادا به مسئله جدی و چالش برانگیز در آموزش و پرورش کشورمان درآید.
1. آیا تنبیه بدنی امری نامطلوب است؟
شخصا بعضی از همکاران را مشاهده کرده ام که می گویند: ای کاش مجوز تنبیه بدنی به ما اعطا می شد آن وقت می دیدید که چگونه می توانستیم دانش آموزان را درسخوان و مودب بار بیاوریم. دیگر هیچ دانش آموزی نمی توانست دست به بی انضباطی یا تنبلی بزند. در پاسخ باید گفت شاید ایجاد فضای پادگانی در کوتاه مدت و برای بعضی از کیس ها، مفید واقع شود اما تبعات بسیار زیادی دارد از قبیل: ترویج خشونت، ایجاد جو دیکتاتوری در کلاس، ترس و فرار از مدرسه و انتقال همین نوع تربیت به خانواده و اجتماع که بسیار خطرناک است. همین دانش آموز که در آینده یک بزرگسال می شود برای حل هر مشکل کوچکی که در خانواده یا اجتماع برایش پیش بیاید اولین سلاحش تنبیه بدنی و کتک کاری خواهد بود. قابل تصور است که باید چه جامعه پر هرج و مرجی را انتظار داشت. مثل پلیسی که به جای تحقیق فنی و حرفه ای برای کشف جرم، هر متهمی که گیرش بیاید را کتک بزند تا به جرم خود اعتراف کند. در این صورت چه بسا افراد زیادی برای در امان ماندن از کتک خوردن به جرمهای ناکرده ای اعتراف کنند و پلبس ما هم هیچ وقت تبدیل به یک پلیس حرفه ای نخواهد شد.
از طرف دیگر پر واضح است اگر من معلم که خواستار اعطای مجوز تنبیه بدنی هستم، اگر فرزند خودم در مدرسه، به حق یا بنا حق مورد تنبیه بدنی واقع شود، چه کارهایی را انجام نخواهم داد تا معلم مربوطه را به سزای اعمالش برسانم!
2. آیا تنبیه بدنی مشکل همه مدارس است؟
در کشور ما درست یا غلط انواع مختلفی از مدارس وجود دارند. مدارسی از قبیل مدارس دولتی، نمونه دولتی، غیر انتفاعی، شاهد، تیزهوشان، هیئت امنایی و ... . در بسیاری از مدارس یک محیط علمی و تحقیقی وجود دارد که بحث تنبیه بدنی در این موارد، اصلا بحث زائدی است و حتی شاید دانش آموزان این نوع مدارس نتوانند تصور کنند که چه تنبیهاتی ممکن است در مدارس صورت گیرد. دانش آموزان این مدارس تمام فکر و حواسشان آموختن و یادگیری و پرسش است. رابطه آنان با معلمان رابطه ای توام با احترام و قدرشناسی است. بسیاری از مدارس تیزهوشان، بعضی از مدارس غیرانتفاعی و هیئت امنایی اینگونه هستند. به طور کلی دانش آموزان این مدارس انتخاب شده یا با آزمون وارد این مدارس شده اند و بنابر این بنیه علمی خوبی دارند. آمده اند درس بخوانند و یاد بگیرند. قوه یادگیری خوبی دارند، غذای خوبی می خورند و در خانواده تربیت خوبی را تجربه کرده اند.
پس شاید بتوان گفت بیشتر موارد تنبیه بدنی در مدارس دولتی صورت می گیرد، آن هم بیشتر در مدارس پسرانه. حتی شاید بتوان گفت اندازه و گسترش آن در حد نیم درصد هم نیست اما به سبب اهمیت دانش آموز و اهمیت احترام به حق انسان، همیشه پر سر و صدا و بحث انگیز و البته مهم است.
3. به عمل کار برآید به سخندانی نیست.
روان شناس محترم، روحانی عزیز و استاد دانشگاه باتجربه به معلم در باره عواقب تنبیه بدنی به معلم هشدار می دهد. آنان تعجب می کنند چرا معلم یا مدیر و ناظم به جای اینکه از یافته های علمی و تربیتی نوین برای تربیت دانش آموزان استفاده کنند دست به تنبیه بدنی می زنند. اما باید اذعان داشت که در عمل، موضوع به این سادگی نیست. تصور کنید همان استاد دانشگاه یا روان شناس به یکی از این کلاسهای سوم راهنمایی برود که بیشتر دانش آموزانش اگر یک امتحان استاندارد می دادند همگی باید مردود می شدند. بیشتر آنان هنوز جدول ضرب را یاد نگرفته اند یا به زحمت می توانند جمله ای از کتاب فارسی را بدون غلط بخوانند. چون درس جدید را نمی فهمند، بنابراین جذابیتی برایشان ندارد و به دنبال مستمسکی برای به هم زدن جو کلاس هستند تا وقت بگذرد. حال تصور کنید استاد یا دکتر روانشناس ما در حال نوشتن فرمول ریاضی یا علوم روی تخته سیاه است و با جدیت و دلسوزی می خواهد این مطلب را به دانش آموزان یاد دهد که احساس می کند از دور چیزی به سویش پرتاب می شود و به پشت سرش می خورد، شلیک خنده بچه ها بلند می شود. استاد فرضی ما دم بر نمی آورد و صبر می کند مبادا یافته های علمی قبلیش خدشه دار شود. به سوی نیمکت دانش آموزان می رود تا به تکالیفشان نگاه کند در حالی که خم شده است احساس می کند پشت سرش بعضی ها کار بی ادبانه ای انجام میدهند! خشمش را کنترل می کند و باز دم بر نمی آورد. ده دقیقه بعد بار دیگر آن عمل زشت تکرار می شود، سعی می کند بر خشمش غلبه کند اما به هر حال انسان است و جائز الخطا. در اینجاست که استاد یا روانشناس از کوره در می رود و تمام یافته های روانشناسی را از یاد می برد و کاری را می کند که چند روز بعد به احتمال زیاد عاقبتش نشستن روی صندلی روبروی قاضی دادگاه است.
4. مقصر کیست؟ معلم، مدیر، خانواده، رسانه، دانش آموز یا سیستم آموزشی ....
اگر بخواهیم سیاه و سفید قضاوت نکنیم باید بگوییم همه در ایجاد این مشکل سهیم هستند و حتی مهم است بدانیم که سهم دانش آموز از همه کمتر است چرا که باید فرض را بر این بگذاریم که لااقل دانش آموز ابتدایی و راهنمایی به آن از حد رشد نرسیده است که از او انتظار داشته باشیم کاملا مطابق با هنجار رفتار کند.
بینش مدیر و معلم نسبت به جهان و انسان و آموخته های علمی و تربیتی آنان در این راستا بسیار اهمیت دارند. مطالعه کتاب و پیدا کردن شناخت در باره نوع نگاه ما به جهان پیرامون در این راستا نقش اساسی بازی می می کند که متاسفانه ما از آن غافل هستیم. حتی مطالعات فقط در یک زمینه ممکن است بی فایده و چه بسا مضر باشد. مخلوطی از مطالعه در زمینه های علمی، تربیتی و فلسفی و دینی و ادبیات مورد نیاز است. معلمی واقعی شغلی حرفه ای و با پیچیدگی های خاص خودش است که نیاز به مطالعه در همه حال دارد، هم در رشته تدریس و هم علوم تربیتی و فلسفه تعلیم و تربیت. متاسفانه به دلایل مختلف ما معلمان در این زمینه ها ضعیف و ناکارامد هستیم. همین دبیرستانی که در شهر ما ادعای یکی از فراهوشمندترین مدرارس کشور را یدک می کشد، چرا باید سوال امتحانیش تایپ نشده و چاپ نشده باشد. ورقه ای تایپ و تکثیر نمی شود. میلیونها تومان صرف خرید تجهیزات رایانه ای و حتی تبلت می شود، اما معلم ما فقط از امکان قلم نوری این همه تجهیزات استفاده می کند. یعنی هزینه کردن حداقل 5 میلیون تومان به جای یک ماژیک یک هزار تومانی. باید قبول کرد معلم واقعی بودن سخت است. معلم حرفه ای بودن فقط داشتن لیسانس یا فوق لیسانس نیست.
در باره خانواده و رسانه بحث بسیار است و در مجال این نوشته نیست. اما در یک جمله می توان گفت خانواده و رسانه ها امروزه نقش پر رنگی در شکل گیری تربیت ذهنی و عاطفی دانش آموز دارند حتی بیشتر از مدرسه.
اما به نظر می رسد نقش اصلی در این راستا بر عهده سیستم آموزشی است. متاسفانه سیستم آموزشی ما تقریبا فاقد استراتزی پایدار است، بلکه بیشتر شخص محور است. با تغییر وزیر، گاهی کل نظام آموزشی تغییر می کند. سیستم آموزشی ما سطحی، ظاهر نما و دارای پایه های ضعیف، مخصوصا در مدارس دولتی است. متاسفانه سیستم آموزشی ما در این حد اقل ده سال اخیر با عناوین و دلایل مختلف به صورت خزنده به طرف حذف یا کمرنگ نمودن ارزش نمره رفته است. تنها توان پیشگرانه ای که معلم داشته است را از دستش گرفته است. ظاهرا همه قبول می شوند وکسی مردود نمی شود و هیچ مشکلی وجود ندارد. آمارها همه مثبت هستند، حداقل روی کاغذ. اما بعضی از دانش آموزی که فاقد حداقل پایه علمی هستند، کشش یادگیری مطالب جدید را ندارند. کلاس روزانه برای این گونه دانش آموزان تبدیل به یک زندان روزانه می شود. دانش آموز می خواهد با لودگی و بی انضباطی و دست انداختن کلاس و معلم اندکی از تلخی این زندان بکاهد. بدیهی است، قریب یک میلیون معلم که هر روز سر کلاسها در حال تدریس هستند 10 یا 20 نفری هم عنان صبر از کف می دهند و این ممکن است برای همه پیش بیاید و هیچ کس نمی تواند ادعا کند که می تواند در عمل و در جریان تدریس مصون از این خطا باشد حتی همان قاضی محکمه که می خواهد برای معلم خاطی از نظر قانون، دیه شرعی تعیین کند.