اما وضعيت در حال حاضر کاملا متفاوت است. از چند سال پيش به اين طرف تقريبا در تمام مقاطع آموزشي به غير از يك پايه­ي دوران متوسطه، تقريبا تمامي نمره­ي دانش­آموز در دست معلم است. تا پايه­ي سوم ابتدايي كه ارزشيابي به صورت توصيفي است. در پايه­هاي ديگر نصف نمره در دست معلم (نمره مستمر است و دست معلم كاملا باز است.) و نصف ديگر هم سوالاتي هستند كه به دانش­آموز داده مي­شود كه هم مصحح و هم طراح، خود معلم مربوطه است. كه البته در شرایط مطبلوب هيچ اشكالي هم ندارد چون معلم به عنوان يك ارزشياب در پايان سال در مورد يك سال فعاليت دانش­آموزش قضاوت مي­كند. اما اشكال در جاي ديگري بروز مي­كند كه در دراز مدت مي­تواند يك فاجعه براي سيستم آموزشي باشد.

سيستم ارزشيابي سابق اشكالات خودش را داشت. مانند اينكه استرس­زا بود، يا به فعاليت­هاي طول سال دانش آموزان كم توجه بود، به شب امتحان توجه مي­كرد و ... . اما مشكلي كه اکنون بوجود آمده است اين است كه روشها تغيير كرده­اند ولي نگرشها ثابت مانده­اند. نگرش مسئولان و اولياي دانش­آموزان نسبت به نمره و معدل همچنان آن نگرش سابق است. همين چند روز پيش ديدم كه يكي از نواحي آموزش و پرورش، تمامي مدارس و پايه­­هاي مقاطع تحصيلي مختلف خود را از نظر ميانگين و در صد قبولي رتبه­بندي كرده و به صورت يك جزوه به مدارس فرستاده بود. یعنی مقایسه کنید کدام مدرسه از نظر آموزشی و علمی قوی تر است.در ظاهر قضيه آن مدارسي كه در ابتداي ليست از نظر ميانگين و درصد قبولي هستند بايد مدارس بسيار خوبي باشند و حتما مديران و معلمان خوبي دارند اما اگر خوب به مسئله توجه كنيم به هيچ وجه نمي­نواند اين گونه باشد به چند دليل:

1. در حدود نصف نمره­ي دانش آموز دست معلم است، بعضي از معلمان در نمره دادن سخت­گير و بعضي دست و دل بازند.

2. طراح سوال، خود معلم است، بعضي از معلمان سوالات بسيار بديهي و آساني طراحي مي­كنند و بعضي در اين كار جدي­تر عمل مي­كنند.

3. دانش­آموزان با يك آزمون سنجش نشده­اند پس نمي توان آنها را با هم مقايسه كرد.

4. بعيد نيست همان مدرسه­اي كه در اين رتبه بندي ظاهرا در رتبه­ي اول قرار دارد از نظر علمي بسيار پايين تر از مدرسه­اي باشد كه در انتهاي ليست قرار دارد. (چاره­اش يك آزمون در شرايط مساوي است.)

حال بپردازيم به بدآموزيهاي اين نگرش:

الف: مديري كه مدرسه­اش در انتهاي ليست است اين پيام را مي­گيرد كه تو به معلمانت فشار كافي نياورده­اي كه سطح نمراتشان را بالا بياورند.

ب: معلمي كه با استفاده از ميانگين و درصد قبولي ارزشيابي مي­شود و امتياز مثبت يا منفي مي­گيرد ممكن است در دادن نمره­ي واقعي دانش­آموز از واقعيت منحرف شود و در نتيجه براي فرار از عقوبت يا رسيدن به پاداش، نمرات هر روز فربه­تر شوند در حالي كه وضعيت واقعي تغيير نكرده است.

ج: چون نمرات، نشانگر وضعيت واقعي نيستند در حقيقت مانند آمار غلط مي­شوند كه در كوتاه مدت انسان را دلخوش مي­كنند ولي در درازمدت نمي­توان حقيقت را كتمان كرد و ممکن است در آینده با دانش آموزان دبیرستانی مواجه شویم که جدول ضرب را هم نمی دانند! همين سال گذشته يكي از اولياي مدرسه از يكي از معلمان شكايت عجيبي داشت با اين مضمون كه شما چرا در اين سه سال دوره­ي راهنمايي به فرزند من نمره­ي 20 داده­اي در حالي كه من می دانم نمره­ي واقعی او خيلي كمتر بوده است؟ حال كه به دبيرستان رفته است متوجه شده­ايم كه حتي بديهيات آن درس مربوطه را هم نمي­داند.

د: بيم آن مي­رود اين نوع نگرش، نسبت به نمره منجر به يك مسابقه­ي نمره­افزايي بين معلمان، مدارس، مناطق و استانها گردد و بدون اينكه در واقعيت تغييري ايجاد گردد با اعداد بازي شود. نتيجه­ اين كار بوجود آمدن نوعي رياكاري اداري است كه هر مدرسه يا مدير و معلمي پشت اعداد مخفي شده و تغييرات محسوس و مفيدي را در سيستم خود به كار نبندد چون متوجه مي­شود كه در پايان كار به اعداد توجه مي­شود نه به كيفيت.

نتيجه اينكه برادران و خواهراني كه مسئوليت برنامه­ريزي و ارزشيابي و كيفيت­سنجي را بر عهده داريد. روش نمره دادن، روش امتحان، روش طراحي و تصحيح ديگر مثل سابق نيست و همگي تغيير يافته­اند پس شما هم نگرشتان را به اين مقوله تغيير دهيد. به فكر روشهاي ديگري باشيد تا معلمان و مديران هم، فارغ از رياكاريهاي اداري، كار واقعي خود راانجام دهند و نمره­ي واقعي را بدهند، تلاش کنند تا به فرزندانمان چیزی را بیاموزند و اگر کسی تلاش کافی انجام نداد نتواند به پایه بالاتر برود تا بد و خوب از هم تشخیص داده شوند تا در دانش آموزان انگیزه تلاش و زحمت و کار،تقویت گردد. آیات شریف قرآن کریم هم اشاره می کنند که آنان که می دانند با آنان که نمی دانند برابر نیستند. اين مسابقه­ اي كه شروع شده است مسابقه­ي مبارکی نیست.